محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
539
آثار عجم ( فارسى )
همى كند اضطراب ، چو عاشقى بيقرار به دست نرگس قدح ، ستاده بر پاى هست * ستاده بر پاى هست از آنكه شد مىپرست [ 340 f ] از آنكه شد مىپرست نداد ساغر ز دست * نداد ساغر ز دست ، نه يكدم از پا نشست نه يكدم از پا نشست كه وارهد از خمار چو مطربى كان ز شوق سرود خواند گزاف « 1 » * سرود خواند گزاف به دور گل « 2 » زندواف « 3 » به دور گل « 4 » زندواف همى نمايد طواف * همى نمايد طواف به جويبار آب صاف به جويبار آب صاف ، چو راى شيخ كبار جناب شيخ مفيد ، معين شرع مبين * معين شرع مبين به زهد و تقوى و دين به زهد و تقوى و دين كسش نباشد قرين * كسش نباشد قرين ز اهل روى زمين ز اهل روى زمين ، حقش نمود اختيار چو او نيارد سپهر به حسن خلق و خصال * به حسن خلق و خصال كسش نباشد همال كسش نباشد همال به علم و فضل و كمال * به علم و فضل و كمال ربوده گوى از رجال ربوده گوى از رجال به قدرت كردگار اساس شرع مبين گرفته از وى قوام « 5 » * گرفته از وى قوام ، قواعد دين تمام قواعد دين تمام ، از اوست با انتظام * از اوست با انتظام ، شريعت خاص و عام شريعت خاص و عام ، به سعى او استوار كسى نپيموده است چو او طريق اصول * چو او طريق اصول ، نشد كسى را حصول نشد كسى را حصول ، جز او مقام وصول * جز او مقام وصول ، نيافت كس از فحول « 6 » نيافت كس از فحول ، رهى چنين آشكار شود فلاطون خجل ، زند به حكمت چو دم * زند به حكمت چو دم ، به جنبش آيد چو يم به جنبش آيد چو يم به گاه جود و كرم * به گاه جود و كرم ، نگفته لا « 7 » جز نعم
--> ( 1 ) . گزاف : به معنى بسيار و بىحساب است . ( 2 ) . به دور گل : يعنى در عهد و زمان گل . ( 3 ) . زندواف : و زندباف و زندلاف همه به معنى بلبل است . ( 4 ) . به دور گل : يعنى به اطراف گل . ( 5 ) . قوام : بالفتح ، نظام كار و راستى و عدل ؛ و بالكسر ، مايهء آراستگى و درستى . ( 6 ) . فحول : جمع است ، يعنى مردان و اشخاص بزرگ و دانشمند مراد است . ( 7 ) . لا : در عربى به معنى نه است و نعم به معنى آرى ؛ و اين هر دو مشهور است .